برای ح.

عجیب نیست؟ بعد از بیشتر از 3 سال که عادت کرده ام به ندیدنت، این روزها حضورت را بیشتر از همیشه حس می کنم.

خانم ف. که دهان باز می کند انگار کلمات با صدای تو از دهانش بیرون می آیند و مرا می برند به روزهایی که می ترسیدم از اشتباه کردن.

یک جورهایی اطمینان دارم حواست هست. جایی پشت تمام این خیابان ها و کوچه ها، می دانم بهترین راه را برای آرام کردنم پیدا کرده ای و شبیه ترین آدم را به خودت برایم فرستاده ای.

مهربانم، این روزها با اینکه خوب می دانم نخواهیم دید همدیگر را، دلم برایت خیلی تنگ می شود.

کاش می آمدی و تمام این غصه ها را از دلم در می آوردی که دیگر طاقت فیلم بازی کردن ندارم.

خوب باش مهربانم. و بیشتر هم دین هایت را برایم بفرست.

/ 0 نظر / 19 بازدید